پارادوکس اخلاق فردی

نوشته ای از آقای حمید رضا آبک از نویسندگان گروه مجلات همشهری: "تجربه نشان داده است که وقتی چشمت را می بندی و می روی وسط شکمشان، دست و پایشان را جمع می کنند. انگار که از سکوت و لبخند تو سوءاستفاده می کنند و می گذارند پای بی عرضگی ات. یا فکر می کنند لابد چنان "سوتی"هایی در کارنامه ات داری که ترجیح می دهی لای قضیه را درز بگیری و کوتاه بیایی. صدایت را که می بری بالا اما غلاف می کنند. چرا؟ تقریبا هرچندروز یک بار از دوستان عزیز و نجیبم خاطره ای چیزی می شنوم که تهش به این جمله ختم می شود که "کاش سلیطه بودم"، "کاش می توانستم مثل خودش باشم"، "کاش به رویش می آوردم و انقدر حرص نمی خوردم". صورت بندی نظری موضوع از نظر من این است که رعایت اصول اخلاقی، گاه منجر به بی اخلاقی بیشتر دیگران می شود؛ اسمش را می گذارم پارادوکس اخلاق فردی. مشاوران اخلاقی در چنین شرایطی معمولا دو پیشنهاد مشخص دارند. گاه توصیه می کنند که در مواجهه با چنین افراد و موقعیتهایی باید کمی بی اخلاق بود؛ همان توصیه به سلیطگی. استدلالشان هم این است که "کوتاه آمدن" نه تنها شما را دچار رنجشی بی دلیل می کند، این احساس را در طرف مقابل به وجود می آورد که می تواند با بی اخلاقی کارش را پیش ببرد. گاه هم پیشنهاد می کنند که اساسا نباید کاری به آنها داشته باشی و کلاه اخلاق خودت را محکم بچسبی؛ حتی اگر برنجی و باعث شوی وقیح تر شوند. ترجمه اش اینکه بی اخلاقی دیگران در هیچ شرایطی نباید باعث شود شما دست از اخلاقی بودن بکشید. راستش من پیشنهاد مشخصی ندارم؛ چون می دانم هیچ کدام از این دو توصیه نمی توانند پارادوکس اخلاق فردی را حل کنند؛ توصیه نخست نافی وظیفه گرایی اخلاقی است و توصیه دوم ناقض نتیجه گرایی اخلاقی. هرکدام هم می توانند تبعات هولناک خودشان را داشته باشند. اما فکر می کنم موضوع آنقدر مهم است که می ارزد درباره اش بیندیشیم. مثلا خودم گمان می کنم شاید این اتفاق معلول تاکید صرف بر اخلاق فردی و غافل ماندن از اخلاق اجتماعی است. فروکاستن دستگاههای اخلاقی به آموزه هایی که فرد را تنها یک "فرد" در نظر می گیرند و نه موجودی "مدنی بالطبع"، و نقش و اهمیت "دیگران" را در زندگی او نادیده می گیرند، احتمالا می تواند آن دستگاهها را در مواجهه با موقعیت های مندرج در این نوشتار فلج کند. در چنین حالتی است که اخلاق، همچون عرفان (غالب عرفانها) به امری شخصی و البته جدیدا به مضحک ترین معنای کلمه نسبی، تبدیل می شود و از پیچیدن هر نسخه ای برای اخلاق رابطه، اخلاق همنشینی، اخلاق ازدواج، اخلاق شهروندی و این روزها اخلاق زیستن در جهان مجازی عاجز می ماند. نمی دانم، شاید هم ساده انگاری می کنم؛ ولی کاش شما هم به این موضوع فکر کنید و من را هم در جریان بگذارید.". سوالی که ذهنم رو درگیر کرده و جناب آبک به بهترین نحو مطرحش کردند.انتخاب وظیفه گرایی اخلاقی یا نتیجه گرایی اخلاقی؟؟؟

/ 4 نظر / 71 بازدید
مامان ستایش

واسه انتخاب راه حل اول باید تواناییش رو داشت یعنی باید خود ادم با عرض پوزش سلیطه باشه یا حداقل یک ذره تواناییش رو داشته باشه وقتی نمی تونی راه حلی به غیر از راه دوم باقی نمی مونه

dr

برخی، هنگامی که انتقام می گیرند، مایلند که طرف مقابل بداند که موعدِ انتقام کِی است، در این شیوه مروت بیشتری است، برای این که رضایت، گمان می رود، آن قدر در اعمال جراحت به طرف مقابل نباشد که در تحمیل ندامت به اوست. امّا، ترسوهای پست و موذی همچون تیری هستند که در تاریکی پرتاب می شود. کاسموس، از اعیان فلورانس جمله ی مأیوس کننده ای بر علیه دوستان غافل و خائن دارد، انگار که خطاهایشان نابخشودنی است. (می گوید) این گونه خوانده ایم که به ما تکلیف شده است که دشمنانمان را ببخشیم، امّا هرگز در جایی نخوانده ایم که به ما تکلیف شده باشد که دوستانمان را هم ببخشیم. امّا، در مقابل، کلامِ«جاب» از لحن بهتری برخوردار است، (می گوید) چرا، ما که به هر چه از خداست خشنودیم، در مورد شیطان نیز چنین نباشیم؟ و در مورد دوستان نیز به تناسب. به یقین، انسانی که طالب انتقام است، داغ خود را همیشه تازه می بیند، که جز به انتقام درمان پذیر نیست و خوب نمی شود . در باره ی انتقام مقاله ی کوتاهی از فرانسیس بِیکِن ترجمه از محمد رضا نوشمند

گندم

سلام منم دقيقا با مامان ستايش موافقم واسه اين بى اخلاقى يا سليطگى! نياز به كمى ذات وجودى داره! راستش من يه چند بارى كه به اين شرايط برخوردم،يك دفعه از روش اول استفاده كردم.راستش طف مقابل اتفاقا كمى به خودش امد و كمتر از روش خودش استفاده كرد اما من مدت ها با عذاب وجدان شديدى گريبانگير بودم...

سما

شاید کمی از هر دو روش! به شخصه سکوت رو انتخاب میکنم ولی زمانی هم که از حدش بگذره طرف مقابل رو بدون جواب نمیذارم اما به قول گندم، تا مدت ها عذاب وجدانش گریبانگیره!