زندگی

عصر پنج شنبه داشتم مصاحبه ای با یک عکاس انگلیسی، "جایلز دولی"که ١٢سال قبل عکاسی از دنیای شهرت،مد و موسیقی رو رها کرده بود تا به درد و رنج انسانها بپردازد،میدیدم.در سال ٢٠١١ در انفجار مین در افعانستان دو پا و یک دستش را از دست داد ولی بر دشواریهای زندگی غلبه کرد و نه تنها به سرکارش برگشت، بلکه دو بار هم به افغانستان سفر کرد.از خاطرات گذشته می گفت و از تغییر مسیر زندگیش و از بازگشت دوباره به زندگی و از دوست دختری که کمی قبل از حادثه مین باهاش آشنا شده بود و کمک زیادی که در دوران نقاهت بعد از حادثه به او کرده بود.بعد از پایان برنامه، تلفنم زنگ خورد و به من اطلاع دادند که تعدادی بیمار بستری شدند که ویزیت نشدند. رفتم بیمارستان و دستورات شیمی درمانی بیماران بستری را نوشتم. آخرین بیمار دختری ٢١ ساله بود که برای بار اول بستری شده بود و از من خواست تا برنامه درمانیش رو براش توضیح بدم. ضایعه ای در استخوان دست راست داشت که چندین بار عمل شده بود و در نهایت در آخرین پاتولوژی تشخیص استیو سارکوم گذاشته شد. در مورد تعداد جلسات شیمی درمانی و نتیجه درمانی پرسید که توضیح دادم. بعدش گفت که صحبتی که اساتید داشتند، بحث قطع عضو هم مطرح شد و گفت که به هیچ وجه اجازه قطع دست رو نمیده و گفت که حاضره بمیره و بدون دست نباشه. دلیل رو پرسیدم که گفت عاشق عکاسیه و زندگی بدون عکاسی واسش معنی نداره و اینکه کسی که دوستش داره، ممکنه بعد از قطع دست ولش کنه. بستری بودن همزمان دختری ١٧ ساله با استیو سارکوم زانو که اجازه قطع عضو را بعد از شیمی درمانی نداده بود و بعد از یکسال با متاستاز منتشر ریه و عود بیماری برگشته بود،من رو از این طرز فکر ترسوند.واسش داستان مصاحبه ای رو که دیدم تعریف کردم و اینکه چطور بدون ٢پا و یک دست و با کمک کسی که تازه باهاش آشنا شده بود،به زندگی و کار برگشت،پس اون هم میتونه بدون یک دست کارش رو ادامه بده. و اینکه اگر کسی قراره به خاطر نداشتن دست ولش کنه و بره، همون بهتر که بره چون اگه اتفاقی واسه دستش هم نیفته،همچین شخصیتی بهانه دیگه ای واسه رفتن پیدا خواهد کرد.در نهایت خودم راضی بودم از وقتی که گذاشتم تا بتونم متقاعدش کنم با اصرار به حفظ دست، زندگی خودش رو به خطر نندازه، بخصوص بعد از اتفاقی که متاسفانه امروز افتاد و اون دختر ١٧ ساله که راضی به قطع پا نشده بود،فوت کرد.هر چند میدونم تصمیم گیری در این شرایط فوق العاده سخته،وقتی که مجبوری عضوی را فدا کنی تا زنده بمانی.ت

/ 16 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیاگر

چه تضمینی میکنید که با قطع عضو هم این بیماری عود نکنه ؟! سرطان بی رحمه ... سیر بیماریش وعودش از هیچ الگویی هم پیروی نمیکنه ...

سما

خدا نعمت سلامتی رو از هیچ کسی نگیره

باران

وقت بخیر اینکه شما وقت گذاشتید و بهش توضیح دادید قابل تقدیر و ستایشه حالا اطلاعات لازم رو داره واسه تصمیم گیری شاید برای اون دختر17 ساله کسی اونطور که باید توضیح نداده بود!

leila

خيلي زيبا مي نويسيد آقاي دكتر [گل]

آرزو!

پذیرشش خیلی سخت و غم انگیزه ... برای اینجور جراحی ها یه روانشناسی باید بذارن که مریض بیچاره با اینهمه درد تنها مواجه نشه ....[دلشکسته]

مینا

کاملا مبشه درکشون کرد... من هم اگه بودم مرگ رو انتخاب می کردم

sorena

مرگ یک بار اتفاق میفته اما تو زندگی با معلولیت با اون همه دشواریش! هرروز و هر لحظه مرگ و میشه تجربه کرد

bahar

با سلام نامه جوابيه به راديوترابيست ها را خواندم. واقعا در حيرانم كه انجام شيمي درماني سخت نيست مهم جمع كردن عوارض بعد درمان است كه از عهده اش برنمي ايند. من متخصص طب هسته اي هستم و الان اين مشكل با راديولوزيست ها براي PET scan و تفسير ان است و اينها كه حتي كمترين أشنايي با مواد راديواكتيو و نحوه تصويربرداري ان ندارند ادعاها ميكنند. متاسفانه در كشور ما فقط دعوا سر منافع مالي است و جان بيماران بهانه اي براي سودجويي يك عده بي وجدان. بارها درمانهاي عجيب براي تيروييد كانسر از دوستان راديوترابيست ديده ام كه به جاي يد راديواكتيو بعد از توتال تيرويدكتومي از راديوترابي كه نياز نبوده استفاده شده ً!!!!!!!؟

مرجان

خیلی فکر کردم. من زندگی بدون یک دست رو انتخاب میکردم .چرا باید بخاطر نقص عضو خودم رو از ادامه زندگی محروم کنم؟؟ امیدوارم با توضیحات شما بهترین راه رو انتخاب کنه و بر بیماری غلبه کنه.

من می مانم

سلام به شما دکتر عزیز من یکی از بیماران مبتلا به هوچکین هستم که 5 سال هست که در حال مبارزه هستم حدود 2 سال هست که توی مسیر بیمارستان شریعتی رفت و آمد می کنم ولی هنوز موفق به پیوند نشده ام همین باعث شد بیماری من دوباره عود کند الان دوباره درمانم تمام شده و گاما اسکن هم چیز بدی رو نشان نمیده شنبه هم قراره برم شریعتی ... ولی چه کار کنم که کارم سریعتر انجام بشه تا خدای ناکرده بیماری من عود نکنه...